" ای لیلی خوبان من "

 

ای جان من، جانان من،ای" هم سر" و سامان من

از دوریت پژمرده شد ، هم جسم من ، هم جان من

از جان خویشم بیم نه ، دارد چه قابل جان من؟

ترسم جهان جیحون شود، از اشک چون باران من!

 نقش تو بر ایوان دل، در شعر و در دیوان من

من مات و حیران توام، عالم همه  حیران من!

شمع رخت روشنگر این کلبه ویران من

از شربت قند لبت، شهدی فشان بر جان من

ای غنچه خندان من، وی روضه و ریحان من

دین من و دنیای من! عشق من و ایمان من!

ای هجر تو درد من و، ای وصل تو درمان من

باز اندر آغوشم درآ ، گلگون شود دامان من!

ای ماهرو،خورشید خو، ای نام تو برهان من

مجنون و شیدای توام، ای لیلی خوبان من

تاج امیری خوش تورا، از نرگس مستان من

آن، بلبل باغ من و ، این، قمری بستان من

ای موسی عمران من، وی یوسف کنعان من

کی میشود کز دیدنت روشن شود چشمان من؟

گر مرحمت فرمایی و یک شب شوی مهمان من

جانرا به قربانت کنم،این عهد و این پیمان من!  

 + سروده شده به تاریخ ۲۸/۵/۸۴ در زاگرب - کرواسی