لیلی خوبان ( شعر )
" ای لیلی خوبان من "
ای جان من، جانان من،ای" هم سر" و سامان من
از دوریت پژمرده شد ، هم جسم من ، هم جان من
از جان خویشم بیم نه ، دارد چه قابل جان من؟
ترسم جهان جیحون شود، از اشک چون باران من!
من مات و حیران توام، عالم همه حیران من!
شمع رخت روشنگر این کلبه ویران من
از شربت قند لبت، شهدی فشان بر جان من
ای غنچه خندان من، وی روضه و ریحان من
دین من و دنیای من! عشق من و ایمان من!
ای هجر تو درد من و، ای وصل تو درمان من
باز اندر آغوشم درآ ، گلگون شود دامان من!
ای ماهرو،خورشید خو، ای نام تو برهان من
مجنون و شیدای توام، ای لیلی خوبان من
تاج امیری خوش تورا، از نرگس مستان من
آن، بلبل باغ من و ، این، قمری بستان من
ای موسی عمران من، وی یوسف کنعان من
کی میشود کز دیدنت روشن شود چشمان من؟
گر مرحمت فرمایی و یک شب شوی مهمان من
جانرا به قربانت کنم،این عهد و این پیمان من!
+ سروده شده به تاریخ ۲۸/۵/۸۴ در زاگرب - کرواسی