بوی یار - 1363 ( شعر )
برون شو ای غم از سینه که بوی یار می آید دلا زنجیر غم بگسل که آن دلدار می آید
سرای حزن ویران کن، حصار غم فرو بشکن نثار مقدمش جان کن ، که آن سردار می آید
دوای درد مشتاقان، چراغ محفل یاران طبیب جمله مهجوران، شه ابرار می آید
سپهر و انجم و اختر، زیمنش جمله رقصانند که بلبل نغمه خوان گوید: سوی گلزار می آید
به قد سرو او " قائم " سراسر عالم امکان که بی یمن وجود او قیامت بار می آید
به مژگان گرد ره گیرم، به آب دیده ره شویم سرای و برزن آرایم، که مه رخسار می آید
غریو شادی مردم کند کر گوش اهریمن که شاه و قیصر و کسری به نزدش خوار می آید
امید جمله مظلومان و هم، خصم ستمکاران پناه بی پناهان مخزن الاسرار می آید
دل ازهجرش پریشان و زشوقش دیده گریان شد "صمد" این سینه سوزان شد، کی آن دلدار می آید؟
* سروده شده در نیمه شعبان ۱۳۶۳