پرستوان مهاجر ( شعر )
" پرستوان مهاجر زشهر ما رفتند " ره هجرت گزیده از دیار ما رفتند
زشوره زار و کویر "فنا" گذر کردند به قرب حضرت حق در باغ "بقا" رفتند
دلاوران مجاهد به عشق تربت مولا ز قلب لشگر دشمن به کربلا رفتند
حسین گونه ز خون بدن وضو کردند علی صفت به ملاقات با خدا رفتند
درون حجله سنگر زفاف خون کردند سر و دست و تن و پیکر به خون حنا رفتند
به بلبل حزین صبا ز قول باغبان بگو نظاره کن که چه گلها زباغ ما رفتند
سپاهیان سپیدی قسم به صبح سپیده دریده پرده ظلمت به ما سوی رفتند
زجام عشق شرابی زلال و خوش خوردند سوار بال ملائک ، رو به خدا رفتند
صمد چگونه نشستی در این میان تک و تنها که " برگزیده یاران" زجمع ما رفتند...
+ نوشته شده در دوشنبه سی ام اردیبهشت ۱۳۸۷ ساعت 18:55 توسط
|